۱۳۸٧/٤/٢۸

جای خالی ناگفته ها

نه به کوچه نشسته ای که عاطفه پتو بیاورد برایت... نه تومورت که اسمش را یادم نیست را می شود به ضرب شیرینی کلام آن سریال عزیز تحمل کرد تا از بین برود...

نه علی عابدینی را نشانی داریم که از دریا بیرونت آورد...

باید از امروز باور کنیم که تو... استاد ایجاد سکوت میان کلمات... که هر بار انگار چیزی را نگفته می گذاشتی... این بار ما را به تماشای سکوت طولانی تری دعوت کرده ای...

نه که خونه که بازیگر هم باید س...بز باشه... و تو بودی به تمامی. اشک چه قابل دارد...

دلم برای لرزش لبانت... برای سین و شینت می لرزد...

حالا خواستی بروی رفتی ولی... حرف که می زنی؟!

......................................................................

[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]